محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
229
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
ما بين واسطهء مصالحه شود و عبد دولتخواه از قبول اين تكليف ابا كرده ، لاجرم حسب الاشارهء ايشان شنيدم كه در تدارك ارسال ايلچى و ايضاح اخلاص و بندگى است . هرگاه قاصد ايشان به عتبه بوسى رويمال شود ؛ اگر به عفو و احسان عذر خواهى ايشان در معرض قبول نيفتد ، محقق است كه اين بندگان را واسطه ساخته ، اگر انحراف كند باعث غوغاى كلّى مىشود و اگر مقيّد شود ، خوف آن دارد كه در معرض قبول نيفتاده خجلت كلى كشد . در اين باب عنايت بىغايت خداوندى را مسند خويشتن تصور كرده ، قطع نظر از رد و قبول تضرّع بيشمار نمايند كه چنانچه به رافع رقعهء عبوديت خواجه محمد باكويى كه به عزم زيارت بيت الله الحرام متوجه بوده ، و اين جانب را به وى اعتماد تمام راسخ ، كلمهء چند زبانى سفارش رفته است كه به عزّ عرض گماشتگان درگاه گيتى پناه رساند تا به هر وجه اشارت پر بشارت رسد به آن وجه عمل نموده شود و بنده را از جمله مخلصان و سپهسالاران خويشتن معدود فرموده ، فرمانبردار و جانسپار شناسند زياده چه گويد . حاكماند . « 1 » انتهى * * * روز يكشنبه بيستم . ديوان شد . چون تومانباى در هر دو دفعه كه از اين جانب ايلچى فرستاده بود ، كشت ، به خصوص قضات مذاهب اربعه را كه به همراهى سفر از براى اصلاح ذات البين رفته بودند ، به قتل رسانيد ، صاحبان خون كه وارث مقتولين بودند در محضر عرف و شرع ، ادعاى خون و تقاص استدعا نمودند . معذلك عربان و عشاير به دستگيرى او اعتماد نكرده ، از هر طرف اقدام به ايقاع شورش و اغتشاش مىكردند و اهالى قاهره نيز به خيال اينكه باز سلطنت خطّهء مصريه و سوريه و حجازيه به او واگذار گرديده مىشود ، اعتنا به عمال ما نمىنمودند . لهذا شرعا و عرفا قتل مشار اليه لازم آمد . بنابرين اعلى حضرت خداوندگار فرمود كه سلطان مشار اليه را در ميدان باب زويله كه در مركز شهر قاهره واقع است ، بر دار كرده ، سه روز هم در دار ، تشهير نمايند كه منكرين به قتل او قانع شوند و در روز دوشنبه بيست و يكم ، حكم همايون در حق آن پادشاه بىمملكت اجرا گرديد و دولت يك صد و سى و هشت سالهء چراكسه مصر بالكليه انقراض يافت . و در مقابلهء اين فتوحات ، حكم شد زينت به شهر قاهره داده ، شب هم چراغانى و آتشبازى نمودند . [ دولت مماليك ] استطراد : ملك صالح نجم الدين ايوبى كه پادشاه هفتم از اكراد ايوبيّه در مصر بود ، در زمان سلطنت خود ، بردهء زيادى از قوم ترك ابتياع و بعد از تربيت لشكرى از آنها ترتيب داده با صليبيون فرنگ مىجنگيد و از ثمرهء اقدام و شجاعت فطرى اين قوم دلير و اين لشكر
--> ( 1 ) . منشآت فريدون بيك ، ج 1 ، صص 444 - 445